
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
شکـر خـدا که بـا غـمتـان آشـنـا شـدیم از شـیـعـیـان عــاشـق آل عـبـا شــدیـم مـدیـون این مـحـبت بیمـنـتـهـا شـدیـم با لطـف پـادشـاه بـر این در گـدا شدیم دنیا بـدون نـور عـلی در سیاهی است کـار گـدای کـوی عـلی پادشاهی است آنهـا سـفـیـنـههـای نـجـات شـریـعـتـنـد طفلان قـومـشان همه پـیـر طریـقـنـتـد صاحب لوای عرصه حق و حـقـیقـتند لحظه به لحظه سوی خدا در عزیمـتند ما از قـدیـم شـامـل احـسـانـشـان شدیم عاشق شدیم و دست به دامانشان شدیم جبریل کیست؟ خادم و دربان اهل بیت ما کـیـسـتـیـم؟ تـشـنـه بـاران اهل بیت از نـسل باشـرافـت سـلـمـان اهـل بیت هر کس دخیل بست به دامان اهل بیت حـاجـترواتـرین غـزل این کـتاب شد یـعـنـی که ذرّه بـود ولـی آفـتــاب شـد این شعر پاک ذرهای از لطف مجتبیست عالم فدای مرحـمت پور مرتـضیست تصویری از جمال دلانگیز مصطفیست دست کریم اوست که مشکلگشای ماست تو جـان پـاک فـاطـمـهای مـاه پـنج تن هـستم گـدای سـفـره لـطف تو یا حسن قد قامت قـیام تو بیشک قـیـامت است صلح و تو اوج غیرت و عین شجاعت است اسـرار تـو به سـیـنه شـاه ولایت است صبر تو آیتیست که سرّ امـامت است خـون گـریه کردهایم برای تو یا حسن پس سـیـنه میزنـیم به پای تو یا حسن سـر تـا به پـای تو اخـلاص در عـمـل طـعـم اطـاعـتت شده اهـلا من العـسـل ای شـیر ذولـفـقـار به دست شب جمل این ضرب شصت توست ندارد دگر مثل از هول حملهات همه گـشـتـند بیقرار از تـیـغ آبـدار تـو لا یــمـکـن الـفــرار فـتـح جـمـل که بـیدم مـولا نـمیشـود بیدست مـجـتـبی گـرهای وا نـمیشود قـطره حـریف وسـعـت دریـا نمیشود یعـنی که هـیچ کس یل زهـرا نمیشود در چهرهات تلاءلویی از نور فاطمه است سردار سروران عرب پور فاطمه است تا دسـت رد به سـیـنـه نـامـردهـا زدی از خـود پـلی به مـقـصد کـربـبلا زدی در وقت جـنگ شیرخدا را صدا زدی بـا تـیـع پـای آن شـتــر سـرخ را زدی مانند ضربهای که عـلی زد به عـبدود گفت است آفرین به تو جـبریل بیعدد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
سـوگـنـد بـه نـام دلــربــایـش نـور است وجـود و ابتـدایش با خَلـقِ حـسـن کرد مباهـات در روز ازل، ذاتِ خـدایـش آنـان که نـوشـتـنـد کـریـمـش مــا را بـنــویـسـنـد گــدایـش بخشید "سه بار" هرچه را داشت جــانِ هـمــۀ خـلــق فــدایـش حقاً که پـسندِ قلب زهـراست شد هرکه عـزیـزِ مجـتـبایش هــسـتـنـد تــمــام اولــیــا هـم محـتـاج عـطـای دست هایش هم او شده راضی از خدا، هم حق بوده رضایش به رضایش چشمان حسین بر لب اوست وقـتی حـسـن سـت مـقـتدایش در مـعـرکـۀ جـمــل کـه آمـد دیـدنـد به شکـل مـرتـضایش آن قدر رئوف است که میخورد در پـیـشِ جـذامـیـان غـذایش آن مرد، هر آنچه ناسزا گفت آخــر نـشـنـیــد نـا ســزایــش تازه به کـرم نـوازشـش کرد جـا داد بـه او بـیـنِ سـرایـش صد بحـر اگر که مدح گـویم یک قـطره نگـفـتم از ثنـایش هـفت صـفـر است آی مَـردم روز غم و غربت و عزایش آن قــدر بــلا بـه او رسـیــده مانـدم که بگـویم از کجـایش از کوچه نپـرسید ازین مـرد یک عمر، شدهست مبتلایش جانسـوزتر است داغ زهرا از کـلِ غـمِ جـهــان بـرایـش یــارانِ مُــقــربـش کـشـیـدنـد سجـاده و فـرشِ زیـر پـایـش درد است که زهر خورده آقا از هـمسر بی مهـر و وفایش خونی شده با سرفۀ سخـتـش دسـت کـرم و گـره گـشـایش قاسم به سر و صورت خود زد خـونی شـده دیـد تـا عـبـایش پا میکشد این مردِ پُر از درد در حجره، به روی بوریایش آن قدر جگر به دامنش ریخت تا جوهـره رفـت از صدایش بـگــذار بـمـانـد بـه قـیــامـت دنـیـا کـه نـفـهـمـیـد بـهـایـش آتـش زده بــر تــمـام عــالــم لا یَــوم کَــیَـومِ کــربــلایــش گر کرب و بلا همیشه جاریست صلح حسن است مقـتضایش صد شکر که سنگها نخوردند بر صورت مثل مصطفـایش صد شکر که نـیـزهای نـیامد تا قـطع کـند صوت رسـایش صد شکر نبود خنجـری کند تا بـوسـه بگـیرد از قـفـایـش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
به درباری که، حاتم هم در آنجا از خدم باشد؛ کنار سفرهاش هر وعده سائل بیش و کم، باشد! جهان را زیر و رو کردم پی مضمون و فهمیدم غزل خوب است در مدح حسن؛ شاه کرم؛ باشد دقیقا مثل حیدر میشود وقتی که در میدان به دست پُر توانش قبضۀ تیغ دو دم باشد قمر دور زمین نه دور آن شهزاده میگردد برای احترام او هـلال اینگونه خـم باشد کجا دیدی امیری را که رعیت را به لبخندی کند دلخوش ولی قلب خودش دریای غم باشد؟ کجا دیدی امیری را که دنیا سائلش، اما تمام سهمش از دنیا مزاری بیحرم باشد؟ برای افـتخار کل ما ایـرانـیان کـافیست همین که طرح صحنش دست معماری عجم باشد سراسر در رواقش از طلا با خط نستعلیق صد و هجده کتیبه شعرهای محتشم باشد النگو و گلوبند خودش را نذر او کردهاست مگر بخشی ز ایوان از طلای مادرم باشد به یاد کوچه و محراب هر شب اشک میریزد تعجب نیست کام او اگر مشتاق سم باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
دوباره دست به سینه، از آن دری که ندارد سلام من به ضـریح مطهـری که ندارد بقیع و جمعیت زائران و حال و هوایش و برق گنبد و رقص کبوتری که ندارد! خیال میکنم از صحن جامع حـسنیاش رسیدهام وسط صحن کـوثری که ندارد سرم به سنگ تو خورده که سر به راه تو هستم! ببین زمین حرم را چه مرمری که ندارد دوباره مثل همیشه پُر است کاسۀ شعرم کـریم غیر کـرم کـار دیگـری که ندارد برادر آمده از کـربـلا؛ چگونه ببوسد؟! شما ضریح نداری و او سری که ندارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیهالسلام
هر کسی سورهٔ حُسن از لب ما نشنیدهست «بوی پیراهن یوسف ز صبا نشنیدهست» هر کسی هست دل از دست ندادهست هنوز صوت قـرآن مسیـحـای مرا نشنیدهست زیر این گـنـبد دوّار کـسی از دو لـبـش جز صدای سخن عشق صدا نشنیدهست طعنه و زخم زبان هر چه هم از هرکه شنید ولی از او احـدی غیر دعـا نشـنیدهست دو سه باری همۀ زندگیاش را بخـشید در این خانه کسی چون و چرا نشنیدهست «ندهد فرصت گـفـتار به محـتاج کـریم گوش این طایـفه آواز گـدا نشنیدهست»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
تویی ضریحِ کرامت؛ تمام خلق، دخیلاند اگر کریم تویی؛ حاتمانِ دَهر، بخـیلاند غـباری از قـطراتِ تـیـمُّـمِ تو طهـارت بُحور، پیشِ نَـمِ مسحِ پـایت آبِ قـلیلاند هزار مَن غزل آنسو در آسمانِ ترازو مناقبِ تو در اینسو بدون وزن، ثقیلاند به کاسۀ مَلَکِ رزق، ریخـتـند کمت را مجاورانِ گدایت به خرجِ خلق، کفیلاند ملـقـبی به مُـعـِزُّالـْـبَشر؛ مُـذِلّ شـیاطین همیـشه سنگْعیاران کـنار قـله ذلیلاند میان آن هـمه سـردارهای جـنگنـدیـده سپاهیان سکوتِ تو جنگجوی اصیلاند ندادهاند رضایت؛ به حرمتت به نمکدان چه سنگها که به آئینهات همیشه گُسیلاند شرارههای دری که تمام عمر، تو را سوخت قضای آتشِ نمـرودها به جانِ خـلـیلاند گواهِ غربت صدّیقه پیـرْموی سرت شد قـصیـدههای سـپـیدِ تو آیـههای دلـیلاند نمیرسد به کـفِ پـای مقـتلت قد شعرم قلم خمیده؛ رطبهای روضهات به نخیلاند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیهالسلام
درخـتهـای اُمـیـدیـم، از دیـار حـسـن پُر از شکـوفۀ عـشـقـیم در بهار حسن به سَلسَبیل و به زمزم که احتیاجی نیست! رسـیده اسـت لـبِ ما به جـویبار حسن به دخـل کاسـبیام برکـتی فـراوان داد از آن زمـان که شدم خـادم تـبار حسن همین دو لقمۀ نان را حسن به ما بخشید گرفته سفرۀ ما رنگ از اعـتبار حسن کـریـم بـودنِ او قـابـلِ محـاسـبه نیست کجا تـرازوی ما و کجا عـیار حـسن؟! کدام شاه نشـسـته است با جـذامیهـا؟! بـلـند میشـوم از جا به افـتخـار حـسن بنازمش که چنان شیر از جمل برگشت چه کرد در دل آن فتنه، ذوالفقارِ حسن من از طـفـولـیـتـم عـاشق دو شاه شدم منـم دچـار حـسـین و منم دچـار حسن در اربعین حسینی، حسن جلودار است قـدم زدم هـمـۀ جـاده را کـنـار حـسـن عمودِ یکصد و هجده، بهشتِ مشّایه است خدا رسانده خودش را سرِ قرار حسن حسین با همۀ دلرُباییاش، حـسنیست ببین دل از همه بُردن شده است کار حسن خیالـبافی من صحـنسازیِ حسن است شـبـیه مشهـد ما میشـود مـزار حـسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
با تـیـغ اشـک بر همه میتـازم ای پدر من با غـم تـو هـیچ نـمیسـازم ای پـدر این مدتی که مـانـده به پـایـان عمر من باید به گـریـه بـر تـو بـپـردازم ای پدر صد بار خوردهام به زمین بین این مسیر تـا پـرچـم غـم تـو بـر افـرازم ای پـدر رفتی به روی نیزه و سر خم نکردهای در روز حشر هم به تو مینازم ای پدر روزی که زنده میکـند اسلام را غـمـم ایـمـان میآورنـد بـه اعـجـازم ای پـدر اطناب رنجهای تو را جای شرح نیست در شعر غـصههـای تو ایجازم ای پدر هر بار خواست جان بپرد از حصار تن سنـگـی زدنـد بـر پـر پـروازم ای پـدر از اسب خوردهای به زمین حق بده که من خـود را ز روی ناقـه بیـنـدازم ای پدر اینگونه که بـریـده سرت را، نمیشود، بر گـردن تو دسـت بـیـانـدازم ای پـدر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
در پِیات چهل منزل، سخت جستجو کردم از قـفـایِ هر نـیـزه با تو گـفـتگو کردم سایـهات ز روی نِی، بوده بر سرم بابا هر کسی یتیمم گفت، سوی نیزه رو کردم بعد عصر عاشورا، غصه آنقَدَر خوردم خنده در دهانم مُرد، گریه در گلو کردم کُهنه معجرِ خود را، ای پدر به سر دارم زیر ضربِ سیلی هم، حفظِ آبرو کردم پهلوی پُر از درد و، صورت ورم کرده آیه آیه کـوثر را، شرحِ مو به مو کردم از جـفـای این دنیا، آنـقـَدَر کـشـیـدم که مثل مـادرت زهـرا، مرگ آرزو کردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
تو هستی باغبان و من گل نیلـوفرم بابا هنوزم تو پدر جان منی، من دخترم بابا طَبَق "بیت" و سر تو "کعبه" و من گرم اعمالم نشسته من طوافم را به جا میآورم بابا چه آمد بر سر چشمم، سرت را تار میبینم به سختی باز و بسته میشود چشم ترم بابا مرا هم ای پدر مانند زهرا با لگد کشتند چگـونه درد پهـلـو را تحـمـل آورم بابا سه ساله طفلم اما از خدایم مرگ میخواهم ببین ناز اجل با قیمت جان میخرم بابا قـدم برداشتـنهایم به مثل مـادرت باشد به مثل پیـرها محـتاج دیـوار و درم بابا ز بس دیرآمدی ای قبله، رو به قبلهام کردند به روی مـاه تو باشد نـگـاه آخـرم بـابـا بُوَد پیدا ز رگهایت سرت را بد جدا کردند خـبر دارم ولی هـرگز نیـاید بـاورم بابا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
آسـمـانت سـرخ امـا آسـمـان من کـبـود بـعـد تو بـابـای خـوبـم آسمان آبی نبود من تو را میخواستم دیدم تو با سر آمدی آمدی جانم به قربانت ولی دیگر چه سود داغ سنگین تو قد کوچک من را شکست بعد تو یا در رکوعم دائماً یا در سجود فکر کردم بعد تو من را مدینه میبرند نامسـلـمـانـان مـرا بـردنـد بـازار یهـود با عمو عباس میگویم چه آمد بر سرم شاید اخمی کرد از نیزه به شمر بیوجود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
چنان از غـم دوری افـسـرده بودم که از داغِ تو سخت پـژمرده بودم سپـر گر نـمیکرد عمه خودش را همان عـصر روز دهم مُرده بودم فقط خون دل بود و اشک دو دیده غذایی اگر هم که من خورده بودم گـرسـنه نخـفـتـم شـبی در اسـارت که هر شب پدرجان، کتک خورده بودم حسابـش ز دسـتم برون گشته آخر که من اینـقـدَر زخم نـشمرده بودم حلالم کن امشب اگر شکـوه کردم دلــم تـنـگِ تـو بـود، آزرده بــودم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
آمدی در جمع ما، ویرانه بوی گل گرفت آمدی بام و در این خانه بوی گل گرفت آن شب قدری که شمع جمع مشتاقان شدی تا سحر خاکستر پروانه بوی گل گرفت من که با افسون گفتار تو میرفتم به خواب از لبت گل ریختی افسانه بوی گل گرفت گرچه لبهای تو را بوسید جام شوکران از نگاهت ساغر و پیمانه بوی گل گرفت پرده از آن حُسنِ یوسف چون گرفتی، خاطرم بوی ریحان بهشتی یا نه بوی گل گرفت بر سرم دست نوازش تا کشیدی چون نسیم گیسویم عطر محبت، شانه بوی گل گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در شام
دختر شیرخدا در شام محشر کرده است گوئیا حیدر دوباره فتح خیبر کرده است او که منـبر رفـته جدّش بر جهاز ناقهها ناقهای را بیجهاز این بار منبر کرده است چون خدابین است چشمش غیر زیبایی ندید گرچه چشمش با سری نیزهنشین سر کرده است مرتضای نطقهایش کفر را بیچاره کرد مکر کـافـر را باذنالله ابـتـر کرده است بین خطبه مکث کرده ناگهان، گویا یزید چوب را نزدیک لبهای برادر کرده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
شب گرچه روی نیـزه، سرِ آفـتاب بُرد زینب به فـتـح شـام، سـپـاه شـهاب بـرد پس درسهای مادر او بی نتیجه نیست از زخـم بیحـسـاب، نـباید حـساب برد با دست بسته، خسته، غریبانه خطبه خواند کـاخ یـزیـد را وسـط گــریـه، آب بــرد آنسان که تیر و نیزه و تیغ از تن حسین آن چوب خیزران هم از لب تشنه، ثواب برد وقتی که چـشم آل عـلی بر کـلام اوست نتوان که صبر از دل عُـلـیاجـنـاب برد جـای مـدافـعـان حـرم ضـجّـه میزنـیـم ناموس مرتضی که به بزم شراب برد!؟ راضی به بغـض دخـتر احمد نمیشویم ما بی تـفـاوت از غـمتـان رد نمیشویم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
فاطمه! مادر سادات! چه آمد به سرت؟ شـامـیان عـید گـرفـتـنـد به قـتل پـسرت سنگ و خاکستر و دشنام و کف و زخم زبان کوچه کوچه شده مزد زحـمـات پـدرت بوسه از دور به پیشانی بشکـسـته بزن اگر افـتد به سـر پـاکِ حـسـینت نظرت شانه بر گیسوی زینب بزن و اشک بریز گر به دروازۀ سـاعـات بـیـفـتـد گـذرت دیگر از چوب و لب خشک نگویم سخنی بیش از این نیست روا تا که بسوزد جگرت چون مه نیمه درخشد به کـنار خورشید سر عباس که خود هست حسین دگرت مادر زینب! ازاین زینب مظلومه بپرس دخترم! در ملاء عام چه آمد به سرت؟ یا محـمـّد بـنـگـر حـق ذوی الـقـربی را کـشـت اولاد تـو را امـت بـیــدادگــرت "میثم!" از بس سخن از سوز جگر میگویی شعر تو در نفس سوخته گشته شررت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
کی دیده کـنار هم، جام می و قـرآن را جام می و قرآن و، چوب و لب عطشان را ای فـاطمۀ اطـهر! ای دختـر پیغـمـبـر! در طشت طلا بنگر، وجه اللَهِ سبحان را فریاد که سوزانـدند، آخـر دل زینب را افسوس که بشکستند، آن گوهر دندان را یارب جگرم شد خون، دیدم که یزیدِ دون با چوب زند بوسه، لعـل لب مهـمان را قلب نـبی آزردند، در مجـلسِ مِیْ بردند هم آیۀ تـطهـیر و، هم سورۀ فـرقـان را فریاد از آن چوب و، افسوس بر آن دندان کز سوره جدا کردند، یک آیۀ قـرآن را فریاد که از این غم، خون شد جگر عالم آتش زدی ای «میثم»! این عالم امکان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
در شهر یـهـودیـان به اجـبار وارد شــده زیـنـب عـــزادار این بـار نـخـسـت اوست والله تـا حـال نـرفـتـه است بـازار جای عـلی اکـبر و اباالفـضل دور و بر اوست خیل اشرار زینب چه خلاف کرده یا رب هـستـند همه از او طـلـبـکـار این مجلس شوم، مجلس کیست؟! جمع است در آن چقدر کفتار از حـد تـصور است بـیـرون فهمـیدن روضه است دشـوار نامـوس یـزیـد در حـجـاب و نـامـوس حـسـین بـیـن انـظار با دخـتر فـاطـمه چه کـردی! نفرین به تو روزگار بی عار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در بین راه و شهر شام
از دم دروازه معلوم است بد تا میکنند خیرهسرهایی که زینب را تماشا میکنند گاه با شمشیر و نیزه، گاه با رقص و طرب دور بیبیهـای روی نـاقه بلوا میکنند شمر با اعوان و انصارش دوباره میرسند کـربـلای دومـی را بـاز بـرپـا میکـنند شهـر را مانـند روز عـید آذین بسـتهاند با صدای پای هر رقاصه غوغا میکنند دخـتـران قـافـلـه بـا ذکـر وا أُمـاه خـود پای زهـرا را میان کـوچهها وا میکنند نی اگر که خـم شود یکبار دیگر بچهها بوسههایی هدیه بر لبهای بابا میکنند داغ پشت داغ تنها کار تیر و نیزه نیست خیزرانها هم چه کاری با جگرها میکنند!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در بین راه و شهر شام
مانده بر دوش زمین رنج مسیر سفرت آسمـانها شده با گریهٔ خود نوحـهگرت سفـر کـوفه و دروازهٔ ساعـات و حـلب چه سفرها، چه سفرها که نکردهست سرت کوهی از درد سراسیمه دوان است پیات رودی از ناله سرازیر شده پشت سرت راه افتاده به تشییع سرت شهر به شهر پـابهپـای تو نـسیـمی که شده همسفـرت میروی، بر دل گلهای جهان خواهد ماند داغ هفـتاد و دو پـروانهٔ بی بال و پرت آه دریا! چه گذشتهست به روزت که چنین مانده بر دوش زمین رنج مسیر سفرت؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
عـقـیله بود که با دشـمنان مقـابله کرد سـلاح خـطـبـۀ او نیـت مـقـاتـلـه کـرد جهـاد زینب کـبری جـهـاد تـبـیـین بود بنازم " اسکتوا"یش را که ختم غائله کرد کلید هر فرجی صبر بود و در همه حال تحـملـش همه جا حل هر معـادله کرد چنان زمین و زمان، پشت شمر میلرزید شکوه لحن علیگونه خلق زلـزله کرد حماسهساز پس از کربلا ببـین امروز عـمـارت امـوی را شـبـیه مزبـله کرد کـبود شد بدنـش در مسیر عـشق ولی به وقت عاشقی از تازیانه کِی گله کرد؟ تـمام هـمت خود را بلا به کار گرفت مگر که عمۀ سادات ترک نافـله کرد! نـشـسـته نافله میخـواند شام عـاشورا میان خیمه و گودال بسکه هروله کرد چقدر زجر در اطراف خیمهها پیچـید چقدر خون به دل عمه جان قافله کرد کسی که بست به دستش طناب، غافل بود به دست خویش خودش را اسیر سلسله کرد دلش شکست و نیاورد خم به ابرویش در آزمـون بـلا با خـدا مـعـامـلـه کرد شکـسته باد دهانش کسی که در بازار به دور نـاقـۀ زینب مـدام هـلـهـله کرد ربـاب را نـتـوانـست مـنع گـریـه کـند میان همهمه نفرین به جان حرمله کرد
: امتیاز
|